28مردادي كه من ديدم

(قسمت اول)

خاطرات مهندس تهرانچي ازكودتاي 28مرداد

كودتاي28مرداد وسرنگوني دولت ملي دكترمحمدمصدق بدون شك ازتلخترين ودرعين حال تاثير گزارترين وقايع تاريخ معاصركشورماست.

تاكنون مطالب زيادي درمورد اين واقعه به رشته تحريردرآمده.آنچه كه دراين شماره وشماره بعد خواهيدخواندروايتي است ازمهندس تهرانچي درباره كودتا.

قبل ازعزيمت مابه تهران درسال 1329چند سال بود كه  نام مصدق ومسئله نفت ودرگيري هاي سياسي همه جاازجمله درتربت برسرزبان بود وجماعت بسياري ازمردم خاصه روشنفكران وتحصيل كرده ها عليه انگليسي هاودر نهايت عليه شاه بودند.

 سال چهارم دبيرستان تاديپلم رادرنيشابورگذراندم، درآن شهر دسته هاي چپ گرا ومصدقي ها به شدت درمقابل هم قرار گرفته بودند.آنجا هم مانند تربت ما ثروتمندان و زمين داران با مصدق مخالفت داشتند زيراشايع بودمصدق باهمكاري توده  اي هاثروت ها رامصادره خواهدكرد،درنتيجه تبليغات دسته هاي مختلف ودرگيري ها به طور مستمرجريان داشت.ما محصلين هم تحت تاثير اين آماج سياسي گاه به راست وگاه به چپ بازيچه تبليغات وبحث هاي موجود بوديم .

 همان روزها پدرم تصميم به مهاجرت به طهران داشت ومن نيزبايدبراي ادامه تحصيل به آن شهر مي رفتم.پدرم كارخانه را درتربت فروخت ودر تهران چهارراه سيروس محلي رابراي كار تجارت و بار اندازاجاره كرد.رفتن مابه تهران مصادف بودبا اقتدار كامل دكترمصدق .آنچنان بازارمخالفان درباروانگليس گرم بودكه مردم از خوشحالي سرازپانمي شناختند. اما تحريم نفت ازسوي انگليسي هاوكشورهاي وابسته به آن موجب فقر مالي دولت شدوكم كم اثرخودرا گذاشت تاآنجاكه حقوق كارمندان دولت ماه ها به تاخير مي افتد.

ابتدااميد مصدق به روسها بودكه نفت ايران را بخرند وياآنكه بدهي خودرا بابت اشغال ايران واستفاده از راه آهن كه يازده تن طلا بود بپردازند.اماآنها كه انتظار واژگوني نظام شاهنشاهي را داشتندوحزب توده نيز وابسته به آنهابودازكمك به مصدق امتناع داشتند.در نتيجه مصدق باآمريكايي هاوارد مذاكره شد ولي آنها هم به نحوي مصدق را بازيچه قرار داده بودند. لازم به تذكراست كه روسهانيز پس ازسقوط مصدق يازده تن طلا را به حكومت زاهدي تحويل دادند و اين نهايت نامردي آنها بود كه داراي اينچنين سياست خائنانه و احمقانه اي بودند.

 بالاخره همانطور كه مي دانيم مجلس باجماعتي از نمايندگان درباري نسبت به سياست مصدق مخالفت داشتندودرنهايت طي مراجعه به آراء عمومي (رفراندوم )مجلس منحل شد ودر 25مرداد شاه از ايران رفت و جماعتي درخيابانهاباتظاهرات وسيع عليه شاه مجسمه هاي اوراپايين آوردندو شعار جمهوريت داده مي شد.همه اينها موجب وحشت مصدق شد وبا دستپاچگي خواستار مراجعت شاه بود.

ازسويي زاهدي ودارودسته اش با حمايت آمريكايي ها براي كودتا مدتي بود وارد عمل شده بودند. (در اين ارتباط امريكايي ها 45ميليون دلارهزينه كردند)روز28مردادقبل ازظهر من وسه نفرازدوستان درچهارراه سيروس گروه كوچكي را مشاهده كرديم كه ازجنوب به سركردگي (طيب حاج رضايي،ميدان دار معروف)با شعار (جاويد شاه) به طرف ميدان سپه (توپخانه) مي رفتند.مردم در پياده روها بدون عكس العملي با تعجب نظاره گربودند. ما براي تحقيق از چگونگي قضيه در پياده روآنهاراتعقيب كرديم.در ميدان سپه چند نفري نظامي و پليس به تظاهر كنندگان پيوستند و از اينجا شعار( مرگ برمصدق ) شروع شد.

 درآن روز همه منتظر دستور و اقدامي از طرف دولت بودند. محصلين ،دانشجويان و مردم لحظه شماري مي كردند كه شايد عليه اوباش و كودتا چيان اقدامي صورت گيرد و يا آنكه از جانب حزب توده حركتي و مخالفتي و يا مقاومتي بشود. اما هيچ اقدامي صورت نگرفت.ضمناًچون مصدق اشراف زاده بود و به نظام مشروطه پادشاهاي وابستگي داشت، سخن او درچهارچوب قانون اساسي اين بود كه (شاه بايد سلطنت كند نه حكومت) و به قول خودش براي حفظ نظام مشروطه سلطنتي سوگند ياد كرده بود. نتيجه كارش اين بود كه هزاران نفر ازمردان بزرگ و جوانان انقلابي گرفتار دژخيمان شاه شدند.

 به هر حال درخيابان شاه چند كاميون نظامي و تانگ وارد عمل شدند وبه سوي خيابان كاخ، منزل دكتر مصدق با شعارهاي تنددرحركت بودند.از سوي منزل مصدق دردفاع صداي چند تير به گوش مي رسيد و در نهايت كودتاگران به غارت خانه مصدق و خانه هاي اطراف مشغول شدند و هر كس ازخيابان كاخ بيرون مي آمد اثاث و لوازم خانه و يخچال و فرش و تلويزيون با خود مي آورد. من دوافسرشهرباني را ديدم كه با موتورهاي سه چرخه پليس(قالي وتلويزيون و اثاث )مي بردند.

آن روزروي غرور جواني آنچنان احساسات به من غلبه كرده بود كه اگر يك نفر عليه آنها وارد عمل مي شد دومين نفر من بودم ،البته امثال من در پياده روها هزاران هزار جوان آماده رزم بودندولي نمي دانستند كه چه بايد بكنند.برادرم مرحوم مجتبي كه همراه من بودواخلاق مرا مي دانست نگران  من بود و مرتب مرا به بازگشت تشويق مي كرد.

بعدازظهر آن روز كودتا كامل شد واوباش در خيابان ها شعار مرگ برمصدق وجاويد شاه سرمي دادند. لازم به توضيح است كه دربعضي ازمحافل براي تخطئه و بي بنيادي افكار عمومي ايران گفته مي شود كه مردم ايران صبح مي گفتند يا مرگ يا مصدق – زند باد مصدق،و عصر فرياد مي زدند مرده باد مصدق.اين سخن بسيار بسيار نامربوط و توهين به ملت ايران است. البته صبح ملت ايران بود كه فرياد مي زدزنده باد مصدق وبعدازظهر اوباش و اقليتي روباه صفت بودند كه باگرفتن پول از آمريكايي ها شعار مي دادند.

 آن شب برمردم تهران چه گذشت خدا مي داند. فردا تظاهرات لات ها به گونه اي بسيار زننده از سوي شعبان جعفري و بعضي از باستاني كاران معلوم الحال روي ‌تريلي و كاميون با ضرب زورخانه ورزش اطوارهاي مسخره اي اجرا مي كردند. همراه آنها جمعي از فاحشه هاي شهروباوضعي بسيار زننده فحاشي و رقاصي مي كردند. چون مصدق براي پيدا كردن زاهدي كه مخفي شده بود جايزه تعيين كرده بود اينها فرياد مي زدند مصدق السلطنه كجاست كه جايزه ما را بدهد. چون زاهدي را ما پيداكرده ايم.

 به هر حال دستگيري هاي ودرگيري هاي كشتار گونه شروع ، بي رحمي وقساوت و بازداشت هاي فله اي به شدت هرچه تمامتر شروع شد. گرچه مدتي بازارها تعطيل كردند و اعلاميه هايي عليه كودتاچيان درگوشه وكناراز سوي احزاب ديده مي شدو حتي دردانشگاه تهران تظاهراتي صورت گرفت كه دردانشكده فني منجربه كشته شدن سه دانشجو گرديد.ولي بي فايده بود و موقعي به خود آمدند كه كار از كارگذشته بود.