به بهانه نوزدهم مهر ماه سالروز تولد استاد شفيعي کدکني

نوزدهم مهرماه سالروز تولد محمدرضا شفيعي کَدْکَني از نويسندگان و شاعران امروز ايران است.مصطفي محدثي خراساني از شعراي معاصر در يادداشتي کوتاه يک رباعي هم به اين استاد مسلم تقديم کرده است؛
 
 

محمدرضا شفيعي کدکني در نوزدهم مهر ۱۳۱۸ در کدکن از توابع تربت حيدريه در خراسان به دنيا آمد. شفيعي کدکني هرگز به دبستان و دبيرستان نرفت و از آغاز کودکي نزد پدر خود (که روحاني بود) و مرحوم اديب نيشابوري دوم به فراگيري زبان و ادبيات عرب پرداخت (در هفت سالگي تمام الفيه ابن مالک را از حفظ بود) و فقه، کلام و اصول را در نزد آيت ا... شيخ هاشم قزويني فرا گرفت اما پس از درگذشت شيخ هاشم قزويني (معروف به فقيه آزادگان) تا آخرين مراحل درس خارج فقه را نزد آيت ا... ميلاني خواند و در اين دوره با آيت ا... سيد علي خامنه اي رهبر انقلاب همدرس بود.

او به پيشنهاد مرحوم دکتر علي اکبر فياض در دانشگاه فردوسي مشهد نام نويسي کرد و در کنکور آن سال نفر اول شد و به دانشکده ادبيات رفت و مدرک کارشناسي خود را در رشته زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه فردوسي و مدرک دکترا را نيز در همين رشته از دانشگاه تهران گرفت
 
ادامه نوشته

بزرگداشت مولانا در بردسکن

انجمن ادبي اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي بردسکن به مناسبت روز بزرگداشت مولانا نشست ادبي و مثنوي خواني برگزار کرد. در اين نشست که در آمفي تئاتر روباز اين اداره برگزار شد، حاضران به مثنوي خواني پرداختند.

اجراي موسيقي و نمايش پويانمايي «طوطي و بازرگان» از ديگر برنامه هاي اين نشست بود.

ادامه نوشته

کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان کاشمر با کمبود بودجه مواجه شده است

کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان کاشمر براي اجراي برنامه هاي فرهنگي و هنري با کمبود بودجه مواجه است. مدير اين کانون که دوشنبه شب در جلسه علني شوراي شهر کاشمر سخن مي گفت ضمن بيان اين مطلب، گفت: کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان کاشمر داراي ۲هزار و ۵۰۰ عضو و حدود ۱۲ هزار جلد کتاب است و هدف اصلي آن شکوفا کردن استعدادهاي کودکان و نوجوانان است.

 «منيره ريحاني» افزود: کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان کاشمر که قدمت زيادي دارد و از سال ۱۳۵۵ افتتاح شده داراي مربيان توانمندي است و يکي از مراکز فعال در سطح استان به شمار مي آيد

ادامه نوشته

شهرداري نيشابور، شهرداري نمونه استان در حوزه کتاب و کتابخواني شد

در مراسم بيستمين هفته کتاب جمهوري اسلامي ايران در مشهد شهرداري نيشابور به عنوان شهرداري نمونه استان در حوزه کتاب و کتابخواني معرفي شد.رئيس اداره کتابخانه هاي عمومي نيشابور روز گذشته با اعلام اين مطلب به خراسان عنوان داشت: در اين مراسم که در سالن همايش هاي صداوسيماي استان خراسان رضوي (صبا) و با حضور مسئولان استان برگزار شد از شهرداري نيشابور به عنوان شهرداري نمونه استان در کتابخواني تجليل شد
ادامه نوشته

همايش «يک دقيقه با کتاب» در کاشمر برگزار شد

به همت اداره کتابخانه هاي عمومي کاشمر و با همکاري آموزش و پرورش اين شهرستان، همايش «يک دقيقه با کتاب» روز گذشته در دبيرستان دخترانه شاهد کاشمر برگزار شد. رئيس اداره کتابخانه هاي عمومي کاشمر در حاشيه اين همايش با بيان اين که يکي از دلايل افت تحصيلي برخي دانش آموزان اين است که از روش مناسب و هدفمند در مطالعه بهره مند نيستند، گفت: فراگيري مهارت مطالعه و افزايش توانمندي در اين زمينه تاثير به سزايي در پيشرفت و تعميق تفکر و پرورش خلاقيت دانش آموزان دارد
ادامه نوشته

فراخوان برای تذکره اشعرای تربت حیدریه / زاوه

بنا به دعوت آقای دکتر محمد رضا خسروی شاعرو نویسنده عزیز دیارمان تربت حیدریه ایشان در حال تالیف تذکره  شاعران تربت حیدریه از قدیمی ترین روزگار تا زمان حاضرمیباشند وتا کنون کارهای پژوهشی و تاریخی آن  سامان گرفته است اما بدلیل اینکه مولف به شاعران نسل نو دسترسی نداشته است از طریق این وبلاگ از شاعران معاصر و جوان دیارمان تربت حیدریه دعوت میکند که آثار شعری خود را همراه با ترجمه احوال به نشانی ایمیل و یا فاکس ذیل   ارسال فرمایند تا در دسترس نامبرده قرار گیرد

 

K1328@yahoo.com

۰۲۱۸۸۷۰۰۵۵۳

"دکتر محمد معین نامی هم پایه زبان و ادب پارسی"از همشهری عزیزمان (غلامرضا قاضی (شاپور) )

دکتر محمد معین که عامه و اکثر ایرانیان او را با اثر فاخرش"فرهنگ معین" می شناسند در تاریخ نهم اردیبهشت 1293 در شهرستان رشت در خانه ی شیخ ابوالقاسم چشم به جهان گشود. شش ساله بود که مادرش و به دنبال آن پس از پنج روز پدرش را از دست داد و جد پدری اش شیخ محمد تقی معین العلما به تربیت وی همت گماشت. محمد معین تحصیلات ابتدایی را در دبستان اسلامی ظرف دو سال به پایان برد. دوره اول متوسطه را در رشت و دوره دوم متوسطه را در دبیرستان دارالفنون تهران در رشته ادبی به انجام رساند. در سال 1310 دردانشکده ادبیات و دانشسرای عالی در رشته های ادبیات فارسی، فلسفه و علوم تربیتی شروع به تحصیل نمود و به اخذ مدرک لیسانس نائل گردید
ادامه نوشته

وصيتي زيبا براي زنده ماندن


 روزي فرا خواهد رسيد كه جسم من آنجا زير ملحفه سفيد پاكيزه اي كه از چهار طرفش زير تشك تخت بيمارستان رفته است، قرار مي گيرد و آدم هايي كه سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند از كنارم مي گذرنددر چنين روزي، تلاش نكنيد به شكل مصنوعي و با استفاده از دستگاه، زندگيم را به من برگردانيد و اين را بستر مرگ من ندانيد. بگذاريد آن را بستر زندگي بنامم. بگذاريد جسمم به ديگران كمك كند كه به حيات خود ادامه دهند.

چشمهايم را به انساني بدهيد كه هرگز طلوع آفتاب، چهره يك نوزاد و شكوه عشق را در چشم هاي يك زن نديده است. قلبم را به كسي هديه بدهيد كه از قلب جز خاطره ي دردهايي پياپي و آزار دهنده چيزي به ياد ندارد. خونم را به نوجواني بدهيد كه او را از تصادف ماشين بيرون كشيده اند و كمكش كنيد تا زنده بماند و نوه هايش را ببيند

ادامه نوشته

کلمات پر معنی

عمیق ترین کلمه "عشق" است... به آن ارج بنه بی رحم ترین کلمه" تنفر" است...از بین ببرش
سرکش ترین کلمه" هوس" است...بآ آن بازی نکن
خود خواهانه ترین کلمه" من" است...از ان حذر کن
ناپایدارترین کلمه "خشم" است...ان را فرو ببر

بازدارترین کلمه "ترس"است...با آن مقابله کن

با نشاط ترین کلمه "کار"است... به آن بپرداز.

پوچ ترین کلمه "طمع"است... آن را بکش. 
ادامه نوشته

رابيندرانات_تاگور شاعر،فیلسوف،موسیقیدان و چهره‌پرداز اهل بنگال هند را بیشتر بشناسیم (از همشهری عزیزو

شاعر،فیلسوف،موسیقیدان و چهره‌پرداز اهل بنگال هند بود. نام‌آوریش بیشتر از برای شاعری اوست. وی نخستین آسیایی برنده جایزه نوبل بود. پدرش دبندرانات (مهاریشی) و مادرش سارادادیوی نام داشت. به تاگور لقب گوردیو Gurdev به معنای پیشوا داده‌اند.

تاگور از خاندان برهمنان هند بود. پدر رابیندرانات تاگور در سال ۱۸۱۷ زاده شد. از آنجا که وی مردی دیندار و پارسا بود از سوی هندوان لقب مهاریشی - را که لقبی است ویژه رهبران دینی - یافت.

ادامه نوشته

بزرگداشت فردوسی و خیام در‌قرقیزستان‌برگزار شد

مراسم بزرگداشت فردوسی و خیام با مشاركت سفارت جمهوری اسلامی ایران در قرقیزستان و مركز اسلام‌شناسی و ایران‌شناسی دانشگاه علوم انسانی بیشكك در این دانشگاه برگزار شد. به گزارش ایسنا، در این مراسم كه تعدادی از شخصیت‌های سیاسی، علمی و فرهنگی قرقیزستان و ایران حضور داشتند، از شخصیت شامخ علمی و ادبی فردوسی و خیام تجلیل شد
ادامه نوشته

به كوشش ايرج افشار و مهران افشاري، تصحيح «فيروزشاه‌نامه» نيز منتشر مي‌شود

«فيروزشاه‌نامه» به همراه كتاب‌هايي چون: «سمك‌ عيّار»، «اسكندرنامه‌»، «داراب‌نامه»‌ و «قصه‌ي حمزه‌» در دوران صفويه نگاشته شده است. اين‌ قصه‌ها به‌ نثرند و كم و بيش رنگ و بوي حماسي‌ دارند.

ادامه نوشته

همايشي از  شعر و موسيقي مقامي استان خراسان

دكتر كاخي درباره‌ي مفهوم وطن، ملت و تلقي قدما و معاصران از اين مفاهيم به تفصيل سخن گفت. او در ادامه به مقايسةي تطبيقي مفاهيم موجود در شعر شاعران گذشته و امروز خراسان پرداخت و كوشيد تا سير تداوم منطقي شعر خراسان را از ديروز تا امروز به خوبي نشان دهد: بخشي از شعر امروز خراسان طبعاً ادامه منطقي و حقيقي شعر ديروز خراسان است . اما آن بخش هم كه به لحاظ مفاهيم سنت ادبي از مدار  گذشته خارج است ، در واقع به لحاظ معنايي چندان از شعر ديروز خراسان جدا نيست . به اين معنا كه همچنان در شعر شاعران جوان امروز نشانه‌هاي بارزي از شعر ديروز خراسان خاصه از نظر واژگان و نحو و ساختار زبان وجود دارد 
ادامه نوشته

مناسبات قدرت و دگرانديشان در گفت وگو با دكتر محمدحسين ساكت

تاريخ فرهنگ اسلامى همچون هر ساختار فرهنگى ديگر، در بطن خويش، گرايش ها و جريان هاى متفاوت و بعضاً متعارض آفريده است. ظهور اين جريان هاى معارض ريشه در طبيعت و سرشت پوياى هر نظام فرهنگى دارد. آنچه اسباب تمايز ميان اين نظام هاست ظرفيت آنها براى تحمل جريان هاى معارض و مخالف است

 

ادامه نوشته

سخنرانی دکتر مرتضی کاخی در مراسم یاد بود قیصر امین پور

مرتضي كاخي در مراسم يادبود قيصر امين‌پور كه از سوي سايت ادبي نانوشته در خانه هنرمندان ايران برگزار شده بود، از اشاره‌هاي مدام امين‌پور به روزهاي سه‌شنبه و ساعات درس دكتر شفيعي كدكني در دانشكده ادبيات سخن گفت. قيصر در روز سه‌شنبه از دنيا رفت

 

ادامه نوشته

استاد  دکتر مرتضی کاخی همشهری فرزانه و افتخار دیارمان را پیشتر بشناسیم

 

  

  

   

استاد دکتر مرتضی کاخی

ایشان در ۲۵/۰۸/۱۳۱۷ در تربت حیدریه در محله باغسلطانی

 متولد شده اندو پس از تحصیلات

ابتدایی جهت ادامه تحصیلات به مشهد عزیمت نمودند 

 متن زیر مصاحبه خبرگزاری ایسنادر باره ایشان راملاحظه خواهید نمود

امروز وقتي از تدوين جلد سوم دايره‌المعارف مصاحب و مشاركت در تنظيم قرارداد 1975 بين ايران و عراق ياد مي‌كند، آنها را از كارهاي ارزشمند سال‌هاي زيستنش مي‌داند.

به گزارش خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، مرتضي اخوان كاخي - ديپلمات سابق و اديب معاصر كه امروز در انتشاراتي‌هاي رسمي و دولتي سرويراستاري مي‌كند - سال‌هاي سال در وزارت امور خارجه فعاليت كرده و دكتري حقوق قضايي دارد. به تناسب شغلش، زبان‌هاي خارجي را ياد مي‌گيرد و كم‌كم با شعر اروپايي و قبل‌تر از آن با شعر عربي آشنا مي‌شود. آشنايي با آن شعرها و مكاتب غربي نگاه او را به شعر تغيير مي‌دهد و با كساني چون مهدي اخوان ثالث، احمد شاملو و كمتر با فروغ فرخزاد و سهراب سپهري آشنا مي‌شود.

آشنايي‌اش با اخوان ثالث به آشنايي‌اش با شعر مربوط است كه نمي‌داند از كي شروع شده است.

با او نزديكي بيشتري از ميان شاعران داشته، شايد به اين دليل كه هر دو خراساني بودند و ديگر اين‌كه هر دو اشتراك فاميل "اخوان" را داشته‌اند.

در ديدار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) مي‌گويد: ابتدا با شعر اخوان آشنا شدم و سپس با خود او و اين رابطه تا زمان حياتش ادامه داشت و بعد از مرگش هم رابطه‌ام با شعرهاي او همچنان ادامه دارد.

از كودكي از وقتي كه مكتب مي‌رفته با شعر كلاسيك فارسي هم‌دم بوده است. اوايل آشنايي‌اش با شعر در همان مكتب بوده، سپس در مدرسه و بعد از آن، از كتاب‌هايي كه مي‌خوانده. در همان ابتدا كه بايد انتخابي مي‌كرده، ادبيات را در زمره علايقش مي‌گذارد. مسلما در آن زمان هم شعر كلاسيك بيشتر مورد توجه بود؛ تا شعر نو.

كاخي در اين‌باره مي‌گويد: در آن دوره شاعراني بودند كه به نيما خيلي نزديك بودند و شعر آنها چندان مورد توجه نبود، چراكه در مقابل

كهن‌سرايان گارد گرفته بودند. در همان زمان بود كه متوجه شدم اگر بخواهيم به شعر نو نزديك شويم، مانند يك درخت، بايد به ريشه‌هايش توجه كرد و بررسي كرد كه چرا شعر امروز ما، نو شده؟ آيا اين فقط كاري است كه عده‌اي از روي ذوق و سليقه آمده‌اند انجام داده‌اند يا ضرورت تاريخي و ادبي ايجاب مي‌كرد كه چنين تحولي ايجاد شود.

وي شاعراني چون فريدون توللي، نادر نادرپور و تا حدودي فريدون مشيري را كساني مي‌داند كه خيلي از موازين شعر كلاسيك را قبول داشتند، اما نگاه نوتري از كهنه‌سرايان سنتي داشتند.

كاخي معتقد است: اين عده مانند پلي بودند كه او به همراه كساني چون محمدرضا شفيعي كدكني و اسماعيل خويي از آن عبور كردند و بعد از گذشتن از اين مرحله، شاعران با توصيف و تعبيرهاي جديد مواجه شدند. در همان دوره بود كه تازه به دبيرستان وارد شده بود. با زبان عربي كه آشنايي داشت، در اين دوره هم با زبان فرانسه و انگليسي آشنا مي‌شود. او با استفاده زبان‌هاي خارجي مي‌خواست كه بفهمد و كتاب خواند و اين كار را كرد و آن وقت بود كه با مكاتب غربي و شعر اروپايي آشنا شد.

در اين دوره بود كه با اخوان ثالث و شعرش آشنا مي‌شود و با شاملو و شعرش. خودش مي‌گويد: آشنايي با شاملو و اخوان در آن دوره ايجاب مي‌كرد، فروغ را يك‌بار بيشتر نديدم و يكي دو بار هم سپهري را. اين چهار نفر از پيروان اوليه و مشهور نيما بودند. كساني ديگر هم بودند كه نزديكي‌شان كمتر از اين‌ها نبود، مثل هوشنگ ابتهاج (ه.ا. سايه)، ولي پرداختن او به غزل و كمتر توجه كردنش به شعر نو باعث شد كه كم‌كم در قالب كلاسيك‌ها برود، يا سياوش كسرايي چون بيشتر شعرهاي سياسي خوبي مي‌گفت، به همان طرز فكر سياسي كشيده شد.

وي معتقد است كه هر چند شاملو، اخوان ثالث و نيما نيز تفكر سياسي داشتند، ولي بعد از كودتاي 28 مرداد از آن جريانات سياسي سرخورده شدند. البته نه اين‌كه كاملا سياسي نباشند، بلكه مخالف رژيم بودند و از طريق حزب توده به سياست نگاه كردن را رها كرده بودند و اين موضوع در شعرشان هم منعكس بود. اين‌ها پي بردند كه توده‌يي‌ها هم با خارجي‌ها سازش‌كاري دارند و چون آنها بيشتر تفكر ايراني، وطني و انساني داشتند، از آن‌گونه ابتلائات و ارتباطات، خود را كنار كشيدند و در نتيجه شعرشان مستقل‌تر شد.

كاخي پيش از آن‌كه به عنوان يك شاعر شناخته شود، سال‌ها در خارج از ايران در سفارتخانه كار مي‌كرد. 22 سال از عمرش را به اين كار گذرانده و بعد از اتمام ماموريتش علي‌رغم اصرار بر ابقاي وي در سمت كاردار سفارت، به ايران بازمي‌گردد. در دوران جنگ هم مشاور عالي سياسي بود، اما ترجيح داد ديگر بازنشسته شود و به كارهاي فرهنگي كه از اول ذوق آن‌را داشته، بپردازد.

مي‌گويد: اگر روزي كارهاي اداري را قبول كردم، ضرورت ايجاب مي‌كرد، ازجمله اين‌كه خيلي زود ازدواج كرده بودم و مي‌خواستم استقلال مالي داشته باشم.

اما مي‌بيند كارهاي نيمه‌كاره فراواني دارد كه بايد يك روز آنها را تمام كند، به اين دليل تصميم مي‌گيرد ديگر بازنشته شود و به كارهاي

عقب‌مانده‌اش برسد. بعد از آزادي از كارهاي اداري، به كارهاي دانشگاهي پرداخت و در دانشگاه تهران تدريس كرد كه هنوز هم ادامه دارد.

بعد از مرگ اخوان ثالث، به درخواست خانواده‌اش و خواهش خود او كه گويا از قبل به او گفته بود كه مي‌خواست منتخبي از شعرهايش دربياورد، اين كار را انجام داد. «اخوان در زمان شاه براي هميشه از كار معلمي كنار گذاشته شد و از انجام كارهاي دولتي هم منع شد. او فقط يك شاعر بود و خارج از شاعري‌اش يك روستايي ساده؛ و اعتبار عمده‌اش در كار شاعري‌اش خلاصه مي‌شد. ديدم كه آثار پراكنده‌اي دارد و خانواده‌اش نيز به درآمدي نياز داشتند، پس پسر اخوان را به كارهاي مقدماتي انتشاراتي واداشتم. او هم انتشارات «زمستان» را راه‌انداخت، بعد از آن كتاب‌هاي مربوط به اخوان را به زمستان مي‌دادم.»

آن‌چه كه كاخي درباره اخوان ثالث نوشته، شش كتاب است كه بعضي از آنها به چندين و چند چاپ رسيده است، مثل «باغ بي‌برگي» كه همه حقوق مربوط به خود را به خانواده اخوان ثالث بخشيده است و اين‌گونه توانسته قدري به خانواده اخوان، كه غير از شاعري شغلي نداشت، كمك كند.

وي با برشمردن نحله‌هاي شعري امروز مي‌گويد: از جوانان شاعر امروز، يك‌دسته مايه‌هاي ادبي شاملو يعني نثر كلاسيك را مي‌شناسند، درنتيجه ميزان واژگاني ذهني دارند، ‌ضمن اين‌كه ماده اوليه شعر، زبان است و كسي كه شعر مي‌گويد، بايد با زبان آشنا باشد. مقداري از شعر شاملو زبان آركاييك و كلاسيك بوده كه سنگين‌ و سنتي است. كساني كه جزو اين گروه نيستند، در شعرگويي دچار شكست شدند و شعرشان به جايي نرسيد، اما آن عده‌اي كه به‌دنبال شاملو رفتند، هم بسيار كم هستند و هم اين‌كه كسي به مايه‌هاي شعر او نرسيد.

اين شاعر درباره شاملو معتقد است: شاملو درختي را در شعر پارسي بارور كرد كه يك سيب بيشتر نداشت و خود، آن سيب را برداشت. مثل شاملو شدن سخت است، زيرا او مقدمات آشنايي با شعر خارجي و همچنين زبان كلاسيك و نثر فاخر فارسي را با هم داشت و جهان‌بيني و قريحه و نبوغي هم كه شاملو داشت، مزيد بر علت ‌شد.

وي ادامه مي‌دهد: اول بايد با چيزهايي كه مربوط به شعر كلاسيك است آشنا شد و بعد قدم در آن گذاشت. اخوان، هم قريحه شاملو را داشت و هم شاعر ايراني صادق اينجا و اكنون بود كه درباره ايران، مردم ايران و علايق آنها و ريشه‌هاي فرهنگي صحبت مي‌كرد، اما شاملو بيشتر شاعر خارج از مرز و جهاني بود، هرچند كساني كه از او تقليد مي‌كنند و خود را جهاني مي‌دانند، مي‌خواهند از شيوه شاملو استفاده كنند، ولي قادر به اين كار نيستند.

اخوان كاخي در بخش ديگري به خبرنگار ايسنا مي‌گويد: پست‌مدرنيسم در شعر در هيچ جاي دنيا جا نيفتاده است، به نظرم بيشتر در نقاشي و تئاتر كاربرد دارد تا در شعر.

وي نمونه‌هايي را كه در شعر ايران به اسم پست‌مدرن وجود دارند، پست‌مدرن نمي‌داند: من پست مدرن را از نزديك ديده‌ام، نه اين‌كه آن‌را از طريق ترجمه فهميده باشم. چيزهايي كه اين‌جا مي‌بينم، ادا و تقليدي از پست‌مدرن است. اگر بخواهم صريح صحبت كنم و ترسم را كنار بگذارم من شعر اينها را شعر نمي‌دانم، چراكه اين دسته خودشان براي خود شعر مي‌گويند و براي خود نقد و نظري هم مي‌دهند و غالبا به هزينه خود كتابهاي‌شان را چاپ مي‌كنند.

او در عين حال ترديدي ندارد كه شعر فارسي چيزهايي كه اخوان، شاملو، سهراب، نيما، فروغ و ... گفتند، نيست و چهان امروز در حال پيشرفت است و شيوه‌هاي ديگري همچنان كه در گذشته آمده، در آينده هم خواهد آمد، ولي چيزي كه اينك آمده، قطعا آن شعر نيست.

كاخي درباره جهاني شدن شعر ايران مي‌گويد: امروز پر فروش‌ترين كتاب شعر جهان همان ترجمه نصفه و نيمه غزليات شمس است. به قول شفيعي كدكني اين سعادتي خداوندي بود كه اين مرد براي ابدي كردن زبان فارسي به زبان فارسي شعر گفته، يعني تا زبان هست و شعر هست، زبان فارسي و شعر و غزل مولانا وجود دارد. شعر امروز جهان با موسيقي اجرا مي‌شود و اين باعث جهاني شدن آن شده است. شعر كلاسيك ما هم داراي ريتم و موسيقي بود، ولي شعر امروز‌مان با موسيقي همراه نيست، ضمن اين‌كه امروز ديگر مثل گذشته شعر گفته نمي‌شود و هنرهاي ديگر مانند موسيقي، تئاتر و سينما بيشتر معمول شده و به شعر كمتر توجه مي‌شود.

وي درباره اين موضوع كه چرا شعر نزد ايرانيان، هنر اول است، توضيح مي‌دهد: ما شاعران بزرگي را به جهان معرفي كرده‌ايم. به اين دليل كه به علت وضع جغرافيايي و اجتماعي كه داشتيم، زياد در بخش هنرهاي سالني مثل موسيقي، رقص يا تئاتر پيشرفتي نكرده‌ايم و اگر چيزي هست مربوط به سا‌ل‌هاي اخير است. ضمن اين‌كه ما در قصه‌نويسي در سالهاي اخير پيشرفت بيشتري داشته‌ايم. اگر اروپايي‌ها به آن بخش از شعر ما كه كلاسيك است، توجه بيشتري دارند تا شعرهاي معاصر، به اين دليل است كه اول از شعر كلاسيك ما قرنها گذشته‌. از شعر امروز ما هم بايد قرنها بگذرد؛ اگر چيزي ماندني باشد، مي‌ماند. ضمن اين‌كه شعر مدرن امروز ما پيرنگي از شعر اروپايي دارد، اروپايي‌ها هم كه خود اصل آن شعر را دارند، پس آن علاقه‌اي را كه به شعر حافظ و مولانا دارند به شعر مدرن ما ندارند؛ شعر كلاسيك ما براي آنها تازگي دارد، همان‌طور كه شعر مالارمه، آراگون، اليوت و ازراپاند براي ما تازگي دارد.

كاخي در عين حال معتقد است: كار ارزشمند هرگز روي زمين نمي‌ماند. مرزهاي فرهنگ مثل مرزهاي جغرافيايي نيست؛ فرهنگ مرزها را مي‌شكند و نمي‌توان سدي در مقابل آن ايجاد كرد. اگر كاري از ما برجسته باشد، قطعا جهاني خواهد شد.

كاخي كه سالها كار تدريس در دانشگاه تهران را به عهده داشته، درباره راه نيافتن ادبيات معاصر به دانشگا‌ه‌ها مي‌گويد: من از اين بابت بسيار متاسفم و تاسفم را بارها هم گفته‌ام. خيلي از دوستانم كه طرفدار و دلبسته سبك كلاسيك بوده‌اند، مرا مورد انتقاد قرار داده‌اند كه تو كه شعر كلاسيك فارسي و ابهت آن‌را مي‌شناسي؛ چرا از شعر مدرن تعريف مي‌كني؟ در حالي‌كه خودشان كه اين همه از شعر مدرن انتقاد مي‌كنند، شعرهايي از اين دست را نخوانده‌اند و معلوم نيست بر چه اساسي قضاوت مي‌كنند. من اگر از شعر مدرن طرفداري مي‌كنم، لااقل شعر كلاسيك را كامل خوانده‌ام. بعضي از كساني كه با ادبيات معاصر مخالفت مي‌كنند و با آن دشمني دارند، دليل علمي نمي‌آورند و تحليلي هم نمي‌آورند تا بفهميم كه اشكال آن چيست.

اين مدرس دانشگاه مي‌گويد: عده‌اي هم هستند مانند شفيعي كدكني كه شعر معاصر و كلاسيك را مي‌شناسند و صحبت مي‌كنند. اگر كتابشان را هم چاپ نمي‌كنند، مهم نيست؛ جاهاي ديگر آن‌قدر در تيراژهاي بالا چاپ مي‌كنند كه دانشجويان هم آن را مي‌خوانند.

وي ادامه مي دهد: عده‌اي مرتجع و متحجر در دانشگاه‌هاي ما هستند كه اين موضوع را گزك قرار داده‌اند كه كساني كه شعر مدرن مي‌گويند ادبيات كلاسيك را نمي‌شناسند و بي‌سوادند. بايد گفت كه اگر اين عده بي‌سوادند، بي‌سوادي چيز مهمي نيست؛ با خواندن رفع مي‌شود، ولي تحجر با خواندن هم حل نمي‌شود و مي‌ماند، چرا كه مرض است و به معالجه نياز دارد.

ادامه نوشته

گفت وگو با محمدحسين ساكت به مناسبت سالروز درگذشت اقبال

بيدلى گر رفت
« اقبالى » رسيد

ليدا گفت وگو با محمدحسين ساكت به مناسبت سالروز درگذشت اقبال

فخرى
بخش نخست

اخيراً انتشارات خوش ابتكار و گزيده كار ميراث مكتوب اثرى را با عنوان «ماهتاب شام شرق؛ گزاره و گزينه انديشه شناسى اقبال» منتشر كرده كه دراين كتاب دو دفتر يكجا فراهم آمده است؛ دفتر يكم، گزارش همايش هايى است كه از ديرباز تا امروز براى علامه اقبال لاهورى ، شاعر بزرگ و انديشمند جهان اسلام ، برگزار شده است و دفتر دوم ، گزيده اى است از انديشه شناسى اقبال كه در برگيرنده گفتارها، جستارها و ترجمه هايى از نويسندگان و اقبال شناسان مسلمان و غربى است كه در لابه لاى آن زواياى گوناگون انديشه هاى اين شاعر و فيلسوف معاصر نمايانده مى شود. ازچهل مقاله گردآورى شده دراين مجموعه به عنوان نمونه مى توان به مقالاتى از محمدعلى اسلامى ندوشن ، محمد مجتهد شبسترى ، سپيده كاشانى ، غلامرضا اعوانى، عبدالكريم سروش، جاويد اقبال ، على شريعتى ، آنه مارى شيمل و... اشاره كرد. محمدحسين ساكت علاوه بر گردآورى و تنظيم اين اثر ، هشت مقاله از مقالات اين مجموعه از او است. به همين بهانه و به مناسبت سالروز درگذشت اقبال او را مخاطب قرار داديم تا به انديشه شناسى اقبال به روايت وى بپردازيم.
گروه انديشه

 

به عنوان سؤال نخست بفرماييد، نكته اصيل فكر و عرفان اقبال چه بود؟
اقبال سيالكوتى، مشهور به لاهورى، يكى از شخصيت هاى انگشت شمارى است كه تك ساحتى نيست. اين انديشمند چامه سرا به چندين هنر آراسته است. نخست و پيش از هرچيز، اقبال يك شاعر است با همان ويژگى هايى كه بيشتر شاعران جهان در آن مشتركند؛ نازك خيالى، تصويربردارى از طبيعت، زبان كنايه ، عشق و شور و سرمستى، مهرورزى و كين ستيزى، اغراق گويى و عافيت انديشى و ... اما اقبال گزافه گو و عافيت انديش نبود، همان گونه كه به جهان پيرامون خويش و آنچه در آن مى گذشت بى اعتنا نبود و سر برآستان كسى هم نسود. او در دامان مادرى پارسا و با آموزش و تربيت پدرى صوفى منش و وارسته، كه «صوفى درس نخوانده» نام گرفته بود، بزرگ شد. خود در زندگينامه يك برگى خويش در آستانه پايان نامه دكتراى فلسفه اش در مونيخ، آغاز درس خواندنش را با فارسى و عربى مى نويسد. پيداست كه چگونه زبان، ادب و فرهنگ فارسى از همان آغاز كودكى و به همدستى يك آموزگار ايرانى تبار كه معلم سرخانه او بود، در خون و رگ و پوست اقبال ريشه دوانيد و در دل پاك و بى آلايش وى خانه كرد و جا گرفت.
به گواهى نگاشته ها و سروده هاى اقبال و خاطراتى كه دوستان و همنشينان او گفته اند و اقبال شناسان همگى همداستانند، هرچه بيشتر مى آموخت و مى دانست، رشته دوستى و دلبستگى اش به شعر و ادب فارسى و شاعران برجسته ايرانى محكم تر مى شد. بدين سان، نخل انديشه بالنده او از مايه هاى فرهنگ ايرانى ـ اسلامى بار گرفت. ايمان با نگاه و نگرشى نو و همه سويه، در كانون انديشه ورزى اقبال خانه كرد. از آزمون ها و نگره هاى ابوحامد غزالى و ابن عربى گرفته تا ديدگاه هاى كانت، نيچه، برگسون و جيمس وارد و تا گارت و ديگر انديشمندان غربى همه را در غربالى بيخت و آنها را با بينش ايمانى ـ عرفانى فرهنگ اسلامى ـ شرقى در هم آميخت و چكيده ناب و پالوده اى براى خويش ساخت كه پيوسته از آن سرمست بود و در قالب سروده ها و سخنرانى هاى پرمغز و ژرف خويش به ديگران هم نوشاند. از نگاه اقبال ، به پيروى از نگرش عارفان بزرگ مسلمان، سرچشمه حقيقت «خداوند مهربان بينا و شنوا» ست؛ آفرينشگرى كه همه چيز را براى هدف و آرمانى معنادار آفريده است. عرفان اقبال ، عرفان ويژه اى است . او در آغاز با رنگ پذيرى از ابن عربى و مكتب او به «وحدت وجود» گراييد، ديرى نپاييد كه ديد اين انديشه با فراخناى باور او جور در نمى آيد. آن گاه به «وحدت شهود» رو آورد. با اين همه، نخست با نگره هاى سستى آفرين و چشم پوشى از كار و كنش و زمينى بودن زندگانى انسانى سخت به پيكار برخاست و با تاخت و تاز به بزرگان و پذيرفته شدگانى چون حافظ، خود را روياروى هرگونه اعتراض و دشنام قرار داد. عرفان اقبال، عرفان سازنده اى است كه به هيچ رو «زندگى گريزى» و «خلوت نشينى » و «جهان گسلى» در آن راه ندارد.
شما دراين كتاب گفتارى داريد با عنوان «شخصيت اقبال از دريچه نامه هايش» . اقبال در لابه لاى سطرها و سخنانش و در قالب كلماتش چگونه تصوير مى شود؟ در واقع از رهگذر واكاوى ادبى اقبال ، چه چهره اى از او به تصوير درمى آيد؟
زبان شعر، هميشه زبان پالوده و نابى براى بيان احساس و انديشه نيست. درست است كه شاعران ، خداوندان سخن اند و شعر روشن ترين ابزار بيان احساس وانديشه است ، ولى زبان پررمز و راز شاعران، بويژه در پاره اى از سبك هاى ادبى مانند سبك هندى، گاهى در درك و برداشت درست و صادقانه و ناب انديشه ها و نگرش هاى شاعر و بازتابانيدن واقعيت ها و رويدادهاى زندگى و زمانه شاعر از ما دستگيرى نمى كند. نامه هاى دوستانه وشخصى شاعران و هنرمندان و انديشه ورزان ، در بسيارى از جاها، پژوهشگر دلبسته به درك و دريافت واقعيت ها را ياريگر مى افتد. اين نامه نگارى ها، درست مانند سفرنامه هاست. در قياس با تك نگاشت ها و يا نگاشته هايى تاريخى ـ پژوهشى و داستانى در باره يك موضوع.

 

بدين گونه، اگر در گذر از چين و شكن هاى شعر و زبان رمزآلود آن نتوان هميشه به نكته هاى راهبردى رسيد، با خواندن نامه ها پيوسته مى توان به ريزبينى ها و باريك انديشى هايى دست يافت كه براى پژوهشگر و خواننده دلبسته به آن موضوع اهميت بسزايى دارد. براى نمونه، اقبال را در لابه لاى نامه هايش به دوشيزه عطيه بيگم ، شاعر شوريده عاشق پيشه اى مى بينيم كه مانند ديگر شاعران ، بار غم نامهربانى و سردمهرى معشوق را با همه گرفتارى ها و دلمشغولى هايش بر تن و جان مى كشد. نامه هاى اقبال، از نگاه من ، پاره اى از شخصيت گسترده و پيچيده او ـ نه به معناى روانى بلكه ادبى ـ است . اكنون ، آگاهى هاى بسيارى از روش و منش زندگى اقبال در دست داريم، از رهگذر نگاشتن، سخنان و خاطراتى است كه در قالب نامه نگارى هايش با دوستان هم ميهن و بيگانه چهره بسته است. گاهى واكاوى زاويه هاى روانى برمنش يك انديشمند يا هنرمند، تنها از رهگذر تك نگاشته ها يا نامه نگارى هاى او شدنى است و بس.
درهيچ اثرى از اقبال ، واكنش تند و تيز او را نسبت به دورويى و چندچهرگى اين گونه آشكار و بى پرده نمى بينيم كه در نامه
۲۶ تير ۱۲۸۸ خورشيدى / ۱۷ژوئيه ۱۹۰۹ ميلادى او به عطيه بيگم ديده مى شود: «دوست ندارم كه با آفرين گويى ديگران زندگى كنم. زندگى ام بى پيرايه و رفتارم درست و صادقانه است و خودم يك رو و يكرنگم. مردم دوستدار سالوس و دورنگى اند. بگذار احترام توده مردم نثار كسانى گردد كه دوست دارند مرا به تصورات نادرست دينى و اخلاقى شان زيست و رفتار كنند. من نمى توانم جلو احترام به عقايدشان را بگيرم يا مانع آزادى طبيعى يا فكر انسان شوم...»
(ماهتاب شام شرق ، ص
۵۸۳).
اقبال، در لابه لاى نامه هايش، شاعرى است شيفته حقيقت و دانش ، آزاده اى است ديندار و دلواپس آينده اسلام و مسلمانان و هم ميهنان خويش. آرزو داشت جهان و جهانيان او را آن گونه شايد و بايد پيش از مرگش مى شناختند. البته مى گفت «اگر انديشه هاى درونى روح و روان من پيش مردم هويدا شود و آنچه در خاطرم مى گذرد بيان گردد، آن گاه اطمينان دارم جهان روزى پس از مرگم مرا خواهد ستود». (همان، ص
۵۸۶).
چگونه مى توان منش و روش زيستى ، اخلاقى و اجتماعى اقبال را توصيف كرد؟
اقبال پاك زاد؛ پاك زيست و پاك مرد. همان گونه كه پيشتر گفتم او از مادرى پارسا و پرستنده پا به جهان گذاشت و در دامن او بزرگ شد. از همان آغاز با عرفان اسلامى ـ ايرانى و با زمزمه هاى شعر فارسى آشنا شد. شعر مولوى گوش او را نوازش مى داد. بعدها مى بينيم كه چگونه انديشه و شعر و عرفان مولانا آتشى بر سراپرده هستى او و خرمن و خرگاه انديشه ورزى اش درمى اندازد. اقبال خام، بيش و پيش از هركس، پخته و سوخته ذهن و زبان مولاناست. براى همين است كه بينش عرفانى او بيش از همه از شاعر شوريده بلخ ـ مولاناـ رنگ و بو گرفته است. از نگاه اجتماعى ، اقبال كوششگرى خستگى ناپذير است. اگرچه شغل اقبال به عنوان وكيل دادگسترى ، تا اندازه اى بسيارى از فرصت هاى فرخنده تر در صحنه هاى سياست و كنش هاى اجتماعى را از او گرفت ولى هيچگاه او را از آرمان و هدفى كه داشت دور نساخت. او به راستى مردى بود دين مند، درست كردار، آزاده، راستگو، دقيق، اجتماعى، كوشا، دلبسته فرهنگ و تمدن اسلامى و يگانگى و يكپارچگى مسلمانان و دلواپس پيشرفت و بهبود وضع همه انسان ها و بويژه مسلمانان جهان. به عنوان يك شاگرد، به استادانش وفادار ماند و آموزگارانش را دوست مى داشت و همه جا از آنان به نيكى و احترام ياد مى كرد. به عنوان يك استاد، دمى از راهنمايى و دلگرم ساختن شاگردانش فرو نمى گذاشت. به عنوان يك سياستمدار، با همه فريبندگى هايى كه برايش پيش مى آمد، منافع ملى و دينى سرزمين اش را به هيچ چيزى نفروخت. در نظريه پردازى هاى علمى و اجتماعى هيچ گاه گزافه گو و متعصب نبود. البته پيوسته هواى اسلام و مسلمانان در سر داشت، ولى در سخنواره ها، همايش ها، ميزگردها، مصاحبه هاى راديويى و رسانه اى سخن بيهوده و غيرعلمى و رنجش آفرين بر زبان نمى راند. از اين دريچه، اقبال الگويى زنده است كه شايسته نمونه بودن و پيشاهنگ شدن براى زندگى فردى و اجتماعى ما مى تواند باشد .
• تيتر اين گفت وگو از بيتى از ملك الشعراى بهار وام گرفته شده است ؛
بيدلى گر رفت اقبالى رسيد بيدلان را نوبت حالى رسيد
ادامه نوشته