گفتاري از دكتر محقق حق عظيم راشد
گفتاري از دكتر محقق
حق عظيم راشد

|
ناصر خسرو در وصف سخن گويد: گرامي چو جان و قوي چون جبال نكو چون جواني و خوش چون جمال سرِ مايه مال مردم حكيم وليكن ندزددْش ازوكس، چو مال چه چيزست؟ چيزيست اين كزشرف رسولش لقب داد «سِحرِ حلال» آري، سخن يك خطيب واقعي از جان گراميتر و از كوه استوارتر است و ملكه خطابه، نعمتي شريف از خداوند است كه نه آن را دزد ببرد و نه خواجه به تفاريق بخورد، و چنان ديگران تحت تأثير آن قرار گيرند، گويي كه سخنور آنان را جادو كرده است و از همين روي پيغمبر اكرم- صليالله عليه و آله وسلم- فرمود:« ان من البيان لسحرا». نمونه بارز اين گونه خطيب و سخنور حضرت عليبن ابيطالب- عليهالسلام- است كه خود فرمود: «انّا لامراء الكلام». نيسن اقليم سخن را بهتر از من پادشا در جهان، ملك سخنراني مسلم شد مرا اما شيخ حسينعلي راشد، اين طلبة تربتي كه براي كسب علم و دانش و تحرّي حقيقت به شهرهاي مختلف همچون اصفهان و شيراز تردد ميكرد، درسهاي طولي طلبگي را از سيوطي و حاشيه گرفته تا رسائل و مكاسب وكفايه براي يك مرد مبلغ كه در برابر نسلي جديد قرار گرفته، كافي نميدانست. او ميخواست به معلومات كهن و سرماية علمي سنّتي خود مطالب جديد را چاشني بزند كه «الي كم تاكلون القديد وهاتونا بلحم طري». از اين روي، او كه ملاصدرا را نزد يكي از افاضل مشهد همچون آقا بزرگ شهيدي فرا گرفته بود، درصدد شناختن فيلسوف و فيزيكدان معاصر آلبرت انيشتن برميآيد، تا آن دو را با هم مقايسه و تطبيق دهد و پلي ميان شرق و غرب برقرار نمايد. راشد حشر و نشر با برخي از متجددان و يا غرب آموختگان پيدا كرده و آثار آنان را مطالعه ميكند. وي در زماني كه مردم دو گروه گشته بودند، گروهي مي گفتند: عقبماندگي ما همه مرتبط با سنتگرايي ما است و غرب زماني به پيشرفت علوم و فنون نائل آمد كه خود را از آن بندكهن رها ساخت و گروهي ديگر كه ميگفتند به طور كلي بايد از غرب و مظاهر آن كناره گيري كرد و به سنت سلف صالح روي آورد، راشد به مفاد:«دينالله بين الغلو والتقصير» حد ميانين را گرفت و در عين حال، آماج تيرهاي دو طرف افراط و تفريط واقع شد. غربزدگان و چپگرايان زمان، او را مانع از رشد انديشهها و افكارشان در نسل جوان ميديدند و سنتگرايان و متعصبان مذهبي او را به نوعي تجرِّي و جسارت منسوب ميداشتند و او خود را در موضع گفته شاعر، احساس ميكرد كه: نه در مسجد گذراندم كه رندي نه در ميخانه كاين خمّار خام است ميان مسجد و ميخانه راهيست غريبم، عاشقم، آن ره كدامست؟ راشد از علو هـمت و مناعت طبع و سلامت نفس به حد فراوان برخوردار بود. در منابر، زبان به تمجيد و تعريف بزرگان كشور نميگشود، به گونهاي كه وقتي دو تن از برادران شاه براي شركت در عزاداري به مسجد شيخعبدالحسين وارد شدند و جمعيت كنار در ورودي از جا برخاستند كه آنان را به سوي صدر مجلس راه دهند، او با تندي خطاب به مردم گفت: بنشينيد اينجا مسجد است و خانه خدا است و مردم همه در آن بايد يكسان در برابر او خاضع وخاشع باشند، و سپس به اين آية شريفه استشهاد كرد:«و عنت الوجوه للحي القيوم». درويش و غني بنده اين خاك درند آنان كه غنيترند محتاجترند مليك علي عرش السماء مهيـــمن لعزته تعــنوالوجوه و تسجد وي در زمان مرحوم دكتر مصدق با رأي طبيعي مردم به مجلس شوراي ملي راه يافت و با يك درگيري لفظي با يكي از وكيلان ناموكل دريافت كه آنجا جاي او نيست و عطاي مجلس را به لقايش بخشيد. اگر با سگ نخواهي جُست پرخاش طمع بگسل زخون و گوشتمردار راشد ساليان متمادي در برنامه شبهاي جمعه راديو ايران به وعظ و تبليغ دين و ارشاد و راهنمايي مردم ميپرداخت. او در پيشبرد معنويت در جامعه ايراني به ويژه در ميان جوانان و دانشجويان سهم به سزايي داشت. گفتههاي او چون از دل برميخاست، واقعاً بر دلها مينشست. بسا جواناني كه به لبه پرتگاه انحراف و كجراهي رسيده بودند و با گرمي نفس او از تباهي و هلاك رهايي يافتند. او زياد منبر نميرفت و در مجالس ترحيم هم سخنراني نمينمود و بيشتر در ماههاي محرم در مسجد شيخ عبدالحسين، معروف به مسجد تركها، و در برخي از منازل متدينين بازاري همچون منزل مرحوم سيدمحمد حسينيان در خيابان اميريه منبر ميرفت و خلق كثيري را به آنجا ميكشانيد. منبرهاي راشد بسيار منظم و مرتب و روش مند بود. او نخست به تحليل و بررسي و تفسير و گزارش آيهاي از قرآن كريم ميپرداخت. سپس از برخي احاديث كه در حقيقت تفصيل آن آيات بود و پرده از نقاب عروس حضرت قرآن مي گشود، ياد ميكرد و در اين ميان به داستانهاي مناسب و اشعار زيبا و روان استشهاد ميجست و در پايان، كه معمولاً ذاكران به ذكر مصيبت خاندان پيغمبر ميپردازند، او با ذكر چند جملة عربي كه از كتب مقاتل هستند برگزيده بود، از سيد شهيدان(ع) و ياران باوفاي او كه همه نموداري از غيرت و شجاعت و مناعت طبع و دينداري بودند، ياد ميكرد- هرچند لحن قرائت او از عبارات عربي مقتل طوري بود كه شنوندگان را متاثر ميساخت و چشم آنان را براي اشكريزي آماده ميكرد. راشد عبارات را با فارسي روان و شيوايي ترجمه ميكرد تا عارف و عامي آن عبارات را مهيج تاريخي را دريابند. هنوز عبارات«اني لاأري الموت الا سعادة ولا الحياة مع الظالمين الا برما» و همچنين «ان لم يكن لكم دين ولاتخافون المعاد فكونوا احراراٌ في دنياكم» و نيز«الا ان الدعي ابن الدعي قدركز بين اثنتين السلّة و الذله، و هيهات منا الذلة» كه راشد با صداي بلند و شمردة خود در پايان منبرهايش بر زبان جاري ميساخت، درگوش من طنينانداز است. خداوند بارانهاي رحمت خود را بر او فروريزاناد و او را در بهشتهاي برين خود جاي دهاد. من گذشته از حضور در مجالس وعظ و استماع منبرهاي او در برخي از مجالس خصوصي كه با مرحوم پدرم داشت، از محضر او بهرهمند ميشدم. او از چنان ادب و نزاكت و احترام به پيشكسوتان برخوردار بود كه در اعياد كه به ديدن پدرم، مرحوم حاج شيخ عباسعلي محقق خراساني ميآمد، در جاي سخن اعتراف به شاگردي و اقرار به فضل تقدم پدرم ميكرد و شيبت او را گرامي ميداشت. گذشته از اين وقتي دورة دكتري دانشكدة علوم معقول و منقول در سال1334 افتتاح گرديد، من و شماري چند از دانشجويان از جمله: مرحوم شيخ ابراهيم آيتي بيرجندي و حسن ملكشاهي و عباس مهاجراني و علينقي منزوي و سيدعلي موسوي بهبهاني و عليرضا فيض و سيدجعفر سجادي در درس اسفار ملاصدرا، كه آن مرحوم تدريس ميكرد، حاضر ميشديم. او به روش دورههاي عالي دانشگاههاي غرب درس را به صورت «سمينار»اداره ميكرد، يعني دانشجويان را در قرائت متن و شرح و گزارش آن شركت ميداد، در حالي كه استادان ديگر به صورت متكلّم وحده از آغاز تا انجام درس خود، مطلب را به صورت خطابه القا ميكردند. او در يكي از مباحث كه با دانشجويان شور ميكرد و شقوق مطلب را بيان ميداشت، رو به دانشجويان گفت:«اگر شما هم دكتر نشويد من بالاخره با اين موشكافيها و القا شكوك و شبهات در مطالب اين كتاب، دكتر خواهم شد!» در همان ايّام و پس از آنكه ما با شماري از استادان و دانشمندان ظهرهاي چهارشنبه در تالار زير ساعت مدرسة عالي سپهسالار(شهيدمطهري) جمع ميشديم و به بحثهاي گوناگون علمي و ادبي و فلسفي و تاريخي ميپرداختيم، مرحوم راشد همچون مرحوم سيدمحمدكاظم عصار هر چند كه در ناهار شركت نميكردند، ولي ساعتي پيش از ناهار با ما به بحث و گفتگو ميپرداختند. مرحوم محيط طباطبايي، شهيد مرتضي مطهري، استاد احمدآرام، احمدراد، شيخ محمد علي حكيم، شيخ عبدالله نوراني، سيدجعفر شهيدي، احمد مهدوي دامغاني و سيدعلي موسوي بهبهاني در ميان اين جمع بودند و آنچه را كه مرحوم راشد در مباحثات و مفاوضات بيان ميداشت، واقعاً فصل الخطاب و سخن پاياني بود. اكنون من بسيار بسيار مفتخرم كه در بزرگداشت آن سخنور توانا و استاد ارجمند كه او را حقّ بسيار برگردن من است، پيشقدم شدهام و توصية دو بزرگوار شيخ محمدجواد حجتي كرماني و سيد محمود دعائي را بر اين اقدام خير و عمل نيك به جان پذيرفتهام. خداوند به هر دو عمر طولاني عطا فرمايد كه هميشه خريدار بازار بيرونق هستند و از حقّ و فضيلت و دانش و مروت دفاع ميكنند |
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 15:37 توسط کاظم خطیبی
|